نم نم بارون
 
 

مثل قرار هر سال، رفت سويي كه دلش مي خواست. مثل هرسال شلوغ بود و پر از غوغا.

پرده را كنار زد. رفت در دل جمعيت. صف ايست و بازرسي. آن قدرغلغله كه انگار به شخص پشت سر و پيش رويش دوخت شده است.هوابه شدت مضايقه مي كرد در آن جاي تنگ. به هر جان كندني بود از اين معبر عبور كرد. وارد صحن شد. سلامي داد و ادامه ي راه.



ادامه مطلب ...